شاهرخ پرسیده که مریم جان چند سالته؟
من متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ هستم.
ساحل گفته که یک داستانی راجع به تو شنیده که خیلی هم جالب و هیجان انگیزه. داستان اینه که تو عاشق یک پسری بودی و با همدیگه به مسافرت میرین، اما بین راه تصادف می کنین و تو نابینا میشی. اون پسر هم تو رو ول می کنه و به خارج از کشور میره و ازدواج می کنه. آیا این داستان واقعیت داره؟
نه این داستان واقعیت نداره و امیدوارم که برای هیچ کس دیگری هم واقعیت نداشته باشه.
مجتبی از اراک می پرسه شما اهل کجا هستین؟ چند ساله شعر میگین؟ بهترین شعرت به نظر خودت کدومه؟

من متولد و ساکن تهران هستم. من از هشت سالگی شعر را شروع کردم. راستش من بین چند تا شعر موندم، ولی فکر کنم بهترین، شعر "یک نامه بی جواب" از کتاب و آلبوم "مثل هیچکس" باشه که با این جمله شروع میشه، "سلام بهونه قشنگ من برای زندگی... ."
مریم جان، دو تا آلبوم در خارج از کشور در اومده که شعرهای توست. یکی آلبوم خانم مهستی که شادمهر عقیلی اون رو ساخته و دیگری آلبوم کامران و هومن ساخته آقای رامین زمانی هستش. در ضمن می دونم که یک کتاب هم در دست چاپ داری. بهت خیلی تبریک میگم. مهدی از اصفهان پرسیده خودت به چه نوع موسیقی علاقه داری؟ سبک حال و روزت با کدوم موسیقی بیشتر می خونه؟

چرا تا حالا ازدواج نکردی؟
علتش به دلیل نبودن کسیه که می خواستم. من علاوه بر شرایط خاص یک ملاک های عجیب و غریب هم دارم. به نظر من در این مورد خاص باید یا بهترین باشه یا اصلاً نباشه و اصلاً نمی تونم اعتدال به خرج بدم. به همین خاطر فعلاً در یک اعتصاب رمانتیک به سر می برم!
مریم
من آهنگهای آروم و کلاً آهنگهایی که به من آرامش می دهند رو دوست دارم. از سازهای گیتار، پیانو و فلوت خیلی خوشم میاد. هر صدایی که من رو از دنیای حال حاضرم فراتر ببره دوست دارم، حتی ممکنه یک آهنگ ایتالیایی یا اسپانیایی هم که من هیچی ازش نمی فهمم این حس رو در من به وجود بیاره. چون موسیقی فراتر از کلام عمل می کنه و میتونه ما رو به یک دنیای دیگه ببره. هر چیزی که نأثیر گذار و زیبا باشه و ریتم تند هم نداشته باشه، من دوست دارم.

یکی از بچه ها پرسیده آیا خودت سازی میزنی و استادت چه کسی است؟
من به کیبورد مسلط هستم البته فقط برای دل خودم کیبورد می زنم و برای یادگیری یک جلسه پیش آقای لاچینی رفتم. کمی هم گیتار می زنم.
مهدی از اراک گفته خانم حیدرزاده شما خیلی کم پیدا هستین، کجاها هستین؟ خوش می گذره؟
مریم: راستش خوش که نمی گذره! من خیلی جای دوری نیستم. مدتی مشغول کتاب جدیدم بودم و بعد سرگرم آلبوم جدید و همینطور مشغول نوشتن شعر برای دوستان خواننده بودم.
علی هراتی از ایران پرسیده که آیا ازدواج نکردی؟ و آیا با آقای گلزار خویشاوند هستی؟
مریم: نه، من هنوز ازدواج نکردم و با آقای گلزار هم خویشاوند نیستم.
خیلی سئوال اومده که چرا ازدواج نکردی و جریان احساساتت چیه این روزها؟

علتش به دلیل نبودن کسیه که می خواستم. من علاوه بر شرایط خاص یک ملاک های عجیب و غریب هم دارم. به نظر من در این مورد خاص باید یا بهترین باشه یا اصلاً نباشه و اصلاً نمی تونم اعتدال به خرج بدم. به همین خاطر فعلاً در یک اعتصاب رمانتیک به سر می برم!
آزاده از اصفهان چند تا سئوال حساس پرسیده، تا حالا چند بار عاشق شدی؟ اگر عاشق کسی بودی آیا طرف مقابلت این رو می دونسته؟ و آیا حالا فکر می کنی که بهت خیانت شده؟
به معنای واقعی که می تونم ازش به عنوان یک عشق جاودانه در گذشته یاد کنم، فقط یک بار. بله اون هم می دونسته. بله، یک همچین حسی دارم!
اباذر از اردبیل پرسیده مریم جان قرمزته یا آبیته؟!
مسلماً قرمز، پرسپولیس، منچستر، میلان و رئال مادرید هم چون تمام ستارگان اونجا هستند.
سمیه میگه، میشه کمی از آرزوهات برام بگی البته نه در قالب شعر.
آرزوی کسانی که پاییز رو بیشتر از فصلهای دیگر دوست دارند رسیدنه و یا چشیدن طعمی بیشتر از رسیدنه.
کمیل از پاریس گفته که از شنیدن صدات خیلی لذت می برم و پرسیده اگر روزی نخواهی شعر بگی چیکار می کنی؟
فکر می کنم که اون موقع نشه دیگه زندگی کرد، ولی شاید نقاشی کنم.
مرتضی از تهران گفته که تا به حال از کسی پرسیدی که دوستت داره و چه جوابی دریافت کردی؟
راستش تا به حال نپرسیدم ولی اونهایی که خودشون هم گفتن، راست نگفتن!
محمد مهدی پور از تهران پرسیده که مریم جان دنیا رو چطور می بینی؟ من از آدمهای بینا پرسیدم و چیزی دستگیرم نشد، نظر تو چیه؟ زندگی چه رنگیه؟
زندگی رسم خوشایندی نیست... زندگی اجبار است... لاجرم باید زیست. زندگی یه قانونیه که متأسفانه در نهایت بی عدالتی تصویب شده و هیچ کشور و هیچ مرز و قانونی نمی تونه روی دست اون بلند بشه.
خالد از بندر عباس میگه مریم جان یادت هست چه شعری رو برای آقای خامنه ای در حضورشون خوندی؟
یک شعری بود به نام "مرور" در کتاب "تقصیر من نبود". این شعر مضمون اجتماعی داره.
امین خالقی از اهواز سئوالات جالبی پرسیده، وقتی شنیدی که یکی از شعرهای شما رو خواننده ای لس آنجلسی در آهنگش خوانده نترسیدی؟ با آدمها زود قاطی میشی؟ اگر مجبور باشی یک روز باقیمانده از عمرت رو موجودی به جز انسان باشی، ترجیح میدی چه باشی؟ و اون روز چه می کردی؟ آیا تا به حال کسی رو به جز خانواده ات اونقدر دوست داشتی که اگر بخوان با تیر بزننش، تو حاضر باشی خودت رو جلوی گلوله بندازی؟ دوست داری خواننده بشی؟ ترانه "من تو رو می خوام" رو برای چه کسی گفتی؟
نه، متولدین آبان شجاع هستن! نه خیلی سخت با آدمها قاطی میشم ولی وقتی قاطی میشم، برام جدایی خیلی سخته. در افسانه ها پرنده ای به نام مرغ آمین وجود داره که از هرجایی رد میشه اگر آدم آرزویی بکنه، اون لحظه آرزوش برآورده میشه. منم دلم می خواد اون روز مرغ آمین باشم و به این ترتیب آرزوی چندین هزار نفر رو برآورده کنم. بله کسی رو انقدر دوست داشتم ولی کاشکی واقعاً ازم می خواست که جونم رو براش فدا کنم. من فکر نمی کنم که صدام برای خواننده شدن خیلی مناسب باشه ولی باید این رو به عهده آهنگسازها گذاشت که تشخیص بدن. فقط سکوت می کنم به جای جواب! بعضی چیزها اگر مرور نشن بهترن.
هویدا عزت از قاهره گفته، خانم مریم من عاشق ادبیات فارسی هستم و یکی از آثارتان را به نام "پروانه ات خواهم ماند" را دارم به زبان عربی ترجمه می کنم.
چه قدر جالب. ازشون تشکر می کنم که می خوان این همه ذوق به خرج بدن و فراتر از اون خدمتی به ادبیات ایران می کنند که قابل تقدیر هست و من بهشون درود می فرستم.
بهروز از سبزوار پرسیده که بهترین روز زندگیت چه روزی بوده؟
فکر کنم که هنوز اون روز نیومده باشه.
مریم جان تا به حال تمام جوابهایی که دادی فرازمینی بوده و حتی جانوری که می خواستی باشی مرغ آمین بوده که اصلاً وجود نداره! ولی بهروز ازت یک سئوال کاملاً زمینی پرسیده و میگه که درباره اتاقت برای ما توضیح بده.
من اتاقم رو خیلی دوست دارم و با اینکه شبها نمی خوابم ولی سعی می کنم همیشه شب رو در اتاق خودم بگذرونم. اتاقم پر از عروسک است و همینطور یک سری ستاره که به سقف اتاقم چسبیده. من ستاره و ماه رو خیلی بیشتر از خورشید دوست دارم چون حس می کنم که فضای شب و سکوت و فضای معنویش با روحیاتم سازگارتره. وارد جزئیات اتاقم هم بخواهیم بشیم، عطر و بدلیجات زیادی توی اتاقم هست!
اتاقت نظم داره یا نه؟
نه، خیلی منظم نیست چون نظم باعث میشه که من نتونم کار انجام بدم.
نادر خیری از هرات میگه اگر از طرف انجمن ادبی استان هرات از شما دعوت شود که به افغانستان بیایید آیا می پذیرید؟ آیا می دانید که در افغانستان و به خصوص در شهر هرات طرفداران زیادی دارید؟
اگر شرایطشون با اون چیزهایی که مد نظر منه منطبق باشه، بله حتماً. من خیلی دوست دارم به همه جای جهان سفر کنم. نه نمی دونستم، من از همینجا به تمامی این دوستان سلام و درود می فرستم.
مریم جان گفتی که شبها بیداری! می خواستم بدونم که اصولاً چقدر می خوابی شبها؟
من مثلاً امروز که داره تموم میشه تازه ساعت نه و نیم صبح خوابیدم ولی اصولاً خیلی کم می خوابم.
ناریه از تهران گفته، مریم نظرت راجع به موسیقی راک فارسی که در چند سال اخیر توسط هنرمندان داخل کشور و از نوع کاوه یغمایی و گروه میرا ساخته شده، چیه؟ به نظر شما موسیقی پاپ در داخل کشور پیشرفت چشمگیری نسبت به نوع لس آنجلسی خود داشته یا خیر؟ آیا سرودن اشعاری که به درد موسیقی راک بخورد رو آزمایش کردی؟
با احترام به تمام این دوستان، من این نوع موسیقی رو خیلی نمی پسندم. البته سلیقه ایه ولی کم پیش میاد که دوست داشته باشم. نه اصلاً پیشرفتی نداشته. آزمایش نکردم. فکر کنم این شعرها رو باید روی ملودی نوشت. اگر یه ملودی رو دوست داشته باشم می تونم شعرش رو بنویسم و فکر نمی کنم که کار سختی باشه.
درسا از وین پرسیده آیا درسته که شما با آقای خشایار اعتمادی ازدواج کردی؟
نه، صحت نداره. من فعلاً راحت و در تنهایی کامل هستم.
تمام شایعات در مورد ازدواج کردنته. اصولاً نظرت راجع به ازدواج چیه؟
به نظرم ازدواج قطعا باید عاشقانه باشه و به طور کلی باید ثمره یک عشق تقریباً طولانی مدت باشه و نمیشه فقط با چند ماه آشنایی و یک پیشنهاد ولی بدون شناخت ازدواج کرد. و همچنین من در ازدواج منطق رو اصلاً نمی پسندم.
حسین صادقی از بحرین سئوالی پرسیده که خیلی های دیگه هم دوست دارن جوابش رو بدونند، گفته که شعرهات رو خیلی دوست داره و خواسته بدونه کسی که تا به حال محیط اطرافش رو ندیده چگونه به این شکل احساساتش رو بیان می کنه؟
شاید بشه گفت تأثیر رنگ آمیزیه که توی ذهن من صورت گرفته قبل از آخرین عمل جراحی من که سه سال و نیمه بودم. روانشناسان هم میگن که رنگها بر روی کودک تازه متولد شده اثر می گذراند و فکر می کنم علتش همین باشه.
علی پرسیده مریم جان به فکر این هستی که در ایران شب شعر بذاری؟
فعلاً نه، البته یک سری کنسرت بوده که با دوستانی که قبلاً کار کردم اجرا کردیم. و به تازگی هم قراره یک کنسرتی با آقای کبیری محبت در شیراز اجرا کنیم که فقط صحبت نهاییش مونده.
یه سئوالی هم که خیلی ها پرسیدن اینه که آیا قصد نداری دفتر شعر متفاوتی بیرون بدی، مثلاً شعرهایی به سبک کلاسیک؟
من سبک کلاسیک رو در اولین دفتر شعرم آزمایش کردم ولی ترجیح میدم که خودم سبک رو تعیین نکنم و اون چیزی که مثل چشمه می جوشه و من فقط مأمور نوشتنش هستم راه رو به من نشون بده که الان چی بنویسم. مثلا در دو دفتر نثری که دارم اقتضای روحیاتم در اون زمان این بود که اون نامه های عاشقانه رو به نثر بنویسم و از شعر استفاده نکنم.
امیرحسین یه سئوال خنده دار و جالب پرسیده که آیا قصد ازدواج با هیچ خواننده لس آنجلسی را داری یا نه؟
نه!
علیرضا از سمنان پرسیده، خانم حیدرزاده از آلبوم "از خدا خواسته" خانم مهستی چقدر راضی هستید؟ از نظر آهنگسازی که روی اشعار شما شده به نظرتون خوب از آب در آمده؟
می خوام بگم نه. همه جای دنیا رسمه که یک ترانه سرا در جریان ملودی که بر روی اشعارش گذاشته میشه، قرار می گیره ولی من اصلاً در جریان نبودم و راستش از ملودی ها راضی نیستم.
محمد از قزوین پرسیده که چرا مریم کاستهایی رو که بیرون داده، زنده و در قالب کنسرت اجرا نمی کنه؟
این به دوستان برنامه گذار بستگی داره. اجرای کنسرت مقدمات و سلسله مراتبی داره که از عهده من به تنهایی خارجه.
مهدی از کرمانشاه گفته که آیا خواننده های خارج از کشور که شعرهای شما رو خوندن، براتون مشکل ساز نشده؟
نه خوشبختانه. کار فرهنگی فکر نمی کنم مشکل ساز بشه.
علی از تهران میگه، وقتی ترانه عصر ما رو با صدای داریوش شنیدی، چه احساسی پیدا کردی؟ چند تا از شعرهای آلبوم نفرین مال شماست؟
خوندشون و ملودی و همه چیز آهنگ خیلی زیبا بود. دو تا از شعرهای من در این آلبومه، یکی شعر "نفرین" و دیگری شعر "راه دشوار".
یک نفر پرسیده که آیا شعر آهنگ "فاصله" از آقای قمیشی مال شماست؟
نه.
فرح از اهواز پرسیده که وقتی یک انسان به ناامیدی کامل می رسه چه توصیه ای براش دارید؟ دنیا از دریچه احساس شما چه رنگی است؟
شاید یک تولد دوباره، بیشترین چیزی که در دنیا دوست داره و از اون انرژی می گیره، باید از اونجا شروع کنه. من خودم گل سرخ رو خیلی دوست دارم و به من انرژی میده ولی در عین حال با پژمرده شدنش هم به من یادآوری می کنه که چقدر عمرش کوتاهه و باید یه کار جاودانه بکنم. دنیای ایده آل من قرمزه ولی البته الان قرمز نیست، خاکستریه!
ایمان از اهواز گفته، به نظر من رنگ آبی بیشتر به احساساتت می خوره چرا با این وجود از رنگ قرمز خوشتون میاد؟
خوب سلیقه ایه. من یادمه بچه که بودم همیشه گلهای سرخ رو از دسته گل عروس خانمها می چیدم. در ضمن رنگ قرمز رنگ عشق، هیجان و آتشه.
غلامرضا شبانکاره میگه خانم حیدرزاده چقدر متعهد به الهام پذیری از فضای سیاسی و اجتماعی کشور هستید؟
چه سئوال سختی! من شعر اجتماعی به تعداد کمی دارم. اصولاً خیلی هنر بزرگیه که دردهای جامعه و مردم رو شاعر بتونه به تصویر بکشه. من با اینکه تعداد شعرهای اجتماعی که گفتم کمه اما امیدوارم تونسته باشم که تا حدودی با اونها حق مطلب رو ادا کنم.
یکی دیگه پرسیده که چقدر تحت تأثیر فروغ فرخزاد و اشعارش هستید؟
من فروغ فرخزاد رو خیلی دوست دارم ولی فکر می کنم تنها وجه تشابهی که نوشته های من با شعرهای فروغ داره، صراحت بیان اونهاست.
یک نامه مهمی هم از آقایی به اسم فرخ اومده که گفته نزدیک هفتاد سال سن داره و سالها برای خواننده های زیادی مثل ستار، ترانه ساخته که نمونه مشهور آن "زندان آزادی" بوده. او نوشته که تو یک پدیده عاشقانه در دنیای احساس هستی. تو را باید به بخشهایی از عشق که تا به امروز ناخوانده مانده است اضافه نمود. باید تو را آرام دل خطاب کرد. نخواستم تعارف کنم، احساسم را نوشتم.
من بهشون درود می فرستم و ایکاش که بیشتر راجع به شعرهاشون می گفتن و من می تونستم از تجربیاتشون استفاده کنم. امیدوارم که لیاقت این حرفهای قشنگشون رو داشته باشم.
یکی از بچه ها پرسیده که آیا تا به حال شعری در مورد پدر گفتی؟ و آیا تا به حال از طرف دولت هیچ مشکلی برات پیش نیومده؟
نه من هیچ شعرخانوادگی ندارم. نود و پنج درصد شعرهای من عاشقانه هستند. نه، اصلاً.
مهدی از شیراز پرسیده، اگر روزی بشود بیناییتان برگردد، به خدا چه خواهید گفت؟
چه سئوال جالب و سختی. فکر کنم که با این موضوع مسئولیت خیلی سنگین تری دارم چون که خواه نا خواه یک کتاب دیگری در سرنوشت آدم باز میشه که برام جالبه.
خشایار از ایلام گفته که خودت رو شاعر می دونی یا ترانه سرا؟
بیشتر شاید ترانه سرا.
یه سئوال عجیب هم مهدیه از تبریز پرسیده که آیا شما در مورد بافندگان قالی شعری سرودید چون اینها مردم زحمتکشی هستند و باید یه جوری قدرشون دونسته بشه. و کار جدیدتون چی هست؟
من به همشون سلام می کنم و دستان معجزه گرشون رو از دور به مهر می فشارم به خاطر نقشهای بسیار قشنگی که در کمتر جایی از دنیا می تونند اونها رو ببافند و جاودانه کنند. متأسفانه شعری هنوز در این زمینه ندارم ولی ایده خیلی جالبیه. کار جدید، کتاب"اون یکی رو جز من داشت" که تا حدود ۱۰ روز دیگه منتشر بشه و همینطور در تدارک یک آلبوم دکلمه هستم که چون هنوز اسمی براش انتخاب نکردم در موردش چیزی نمی تونم بگم.
آهنگسازت رو انتخاب کردی؟
نه هنوز انتخاب نکردم.
مریم جان خیلی ممنون که با ما بودی.
نوشته شده توسط الهام در سه شنبه 11 مرداد 1384 و ساعت 04:08 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 5 شهریور 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ