تبلیغات
عسل بانو



[عکس , ]

Image hosting by TinyPic



نوشته شده توسط الهام در دوشنبه 13 شهریور 1385 و ساعت 04:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

افسوس [عمومی , ]

زندگی از کنارم گذشت و گفت : پشت سرم بیا زیرا نباید بایستیم گفتم :کجا ای زندگی ؟ گفت:به سوی دنیای آینده . گفتم :کمی درنگ کن زیرا من بسیار خسته ام و نیرویم را از دست داده ام . گفت :راه برو !زیرا توقف کردن نوعی بزدلی ست و خیره شدن به سوی گذشته حماقتی بیش نیست !!! حماقتی بیش نیست پشت سرم را نگاه می کردم میان گذر زمان از خیالاتم حماقتهای خود را می دیدم که چون سایه کشان کشان به دنبالم می آمدند !!!افسوس !!! که تمام شدنی نبودند

نوشته شده توسط الهام در دوشنبه 13 شهریور 1385 و ساعت 03:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

دو کبوتر عاشق [عکس , ]

Image hosting by TinyPic



نوشته شده توسط الهام در دوشنبه 13 شهریور 1385 و ساعت 03:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

چقدر دیر می رسیم... [عمومی , ]

  چقدر دیر می رسیم... همیشه دیر می رسیم...

  چه آرزوها که در دل کشتم..چه لبخند ها که بر لب خشکاندم...

  چه بغض ها که فرو بردم...

  چه شبها که با ترانه های دلنشین،پا به پا گریه کردم...

چه شبها که تا صبح بیدار ماندم....چه روزها که بر باد دادم...

چه آه ها که از دل کشیدم...چه نگاه ها که به جان خریدم.چه فریاد ها که نزدم......

چه گلها که پرپر کردم...

چه آرزو ها در دل داشتم...چه نذر و نیازها کردم...چه حافظ ها که خواندم...

پشت پنجره باران تماشا کردم و گریستم...

هی دویدیم و ایستادیم ، خندیدیم و گریستیم...دعوا کردیم ، آشتی کردیم...

گفتم اینها نمک عاشقیست...چقدر شور شد!!!

گفتم گریه مرهم دله ... چقدر هق هق کردم!!!گفتم سر بالایی ،

 سرا زیری داره ... چقدر نفس بریدم!!!چقدر سکوت کردم



نوشته شده توسط الهام در یکشنبه 12 شهریور 1385 و ساعت 01:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

حسرت [عکس , ]



نوشته شده توسط الهام در یکشنبه 29 مرداد 1385 و ساعت 02:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

غم [عکس , ]



نوشته شده توسط الهام در دوشنبه 7 فروردین 1385 و ساعت 05:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

[مصاحبه با خوانندگان , ]

  اینروزها دیگر همه مرد مشکی پوش را می شناسند. کسی که  کارهای زیبایش چشمهای همه را خیره کرده. او اعتقاد خاصی به رنگ مشکی دارد و حالا این رنگ را تبدیل به یک اعتقاد کرده. او با وجود ۲۶ سال سن بسیار پخته و زیبا صحبت می کند. او با تمام بی ادعایی به افق های روشن می نگرد به هر حال نوبتی هم که باشد نوبت سلطان مشکی است که با او بیشتر آشنا شویم:

 

بیو گرافی خودتان را برای ما بگویید.

رضا صادقی هستم متولد ۲۵ مرداد ۱۳۵۸. دقیقه دقیق در ساعت ۷:۲۰ دقیقه در شهر آنامیس بندرعباس به دنیا آمدم.

چطور شد که وارد عرصه مسیقی شدید؟

از طیق یکی از فامیل ها به نام آقای غلام بهرامی بچه که بودم با ایشون از طریق موسیقی کلاسیک آشنا شدم که با مطالعه فراوان به روش خاصی برای خودم رسیدم.

مشوق اصلی شما چه کسی بود؟

مشوق خاصی نداشتم ولی خانواده ام به نوعی در این موفقیت سهم داشتند.

کدام یک از کار هات رو بیشتر دوست داری؟

دلم برات تنگ شده را واقعا دوست دارم.

بزرگترین هدف زندگی رضا صادقی؟

در عین بدی ها سعی کنم خوب باشم.

بزرگترین آروزوی دوران کودکی؟

گل فروش شوم.

چرا گل فروشی؟

آخه گل را خیلی دوست دارم.چون گل فروش خیلی آرام حرف می زند.

گل ها هم بایند مشکی باشند؟

اگر باشند بد نیست.

عشق چه رنگیست؟

خب معلومه مشکی.

معیار شما برای زندگی مشترک؟

من زن نمی خواهم. من می خواهم یکی بودن را نه در شعار بلکه در عمل ثابت کنم.

کی ازدواج می کنی؟

معلوم نیست.فکر می کنم یکی دو سال دیگر.البته من هنوز آن خانم مشکی پوش را پیدا نکرده ام.

باید حتما مشکی پوش باشد؟

بله من کسی را می خواهم که حتما شب عروسی به جای لباس سپید لباس مشکی بپوشد البته مطمئنم کسی همچین کاری نمی کند.

از کجا این مشکی آغاز شد؟

از ۱۲ یا۱۳سالگی به حکم خوشایندی دایی ام مشکی می پوشیدم ولی بر حسب عادت نبود بر حسب تفکرات این عشق را ساختم و دیدم که بهترین رنگ دنیاست.

...اگر مشکی نبود چه رنگی می شد؟

مشکی

چطور شد که پایتان مشکل پیدا کرد؟

دو سالم بود که دکتر آمپول زد توی اعصاب پایم و زانو هایم ضعیف شد.

آلبوم جدیدت کی به بازار می آید؟

اگر خدا بخواهد حدود دو ماه دیگر.آلبوم جدیدم کار بسیار نویی است که امیدوارم دوستدارانم آن را پسند کنند. 

خیلی با محبت با طرفدارانت برخورد می کنی دلیل این کار چیست؟

ما باید به مردم نزدیک شویم نه اینکه تا به آنها نزدیک شدیم دور شویم.

حرف آخر؟

ما به هر حال می پریم بی چشم و دل بی پر و بال

ما به مشکی دلخوشیم دورنگیارو بی خیال




نوشته شده توسط الهام در یکشنبه 6 فروردین 1385 و ساعت 05:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

یه عکس توپ [عمومی , ]

Image hosting by TinyPic



نوشته شده توسط الهام در یکشنبه 6 فروردین 1385 و ساعت 01:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

هیشکی نظر نمی ده [عمومی , ]

Image hosting by TinyPic

چرا هیچ کس نظر نمی ده ؟



نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 25 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

دوری تو [عمومی , ]

Image hosting by TinyPic



نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 25 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

بوسه [عمومی , ]

چیا و فرشته مهربان

نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 25 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

دلتنگم [عمومی , ]

دلتنگتر از همیشه با تو ... اما در نبود تو ... به یاد تو ... اما در نبود تو ... لبخند تو مفهوم بودن ... و کاش میشد لحظه های بودنت را با نبودن ها مقایسه نکنم ....

نگاه تب آلودت مرا به کوتی مملو از احساس بی همتای با تو بودن می برد ... و چشمانت زیباترین ملودی ها را می نوازد ... و حفهای تو به من آرامش می بخشد ....

 

و کنون رفته ای

و من تنهای تنها     به امید باز آمدنت .... هر لحظه ام تلخ است و شرنگ ...

بیا .............. و بمان  .... و هیچگاه نرو ....

چه دلتنگم !!؟؟ (( ک ))



نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 25 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

برای تو [عمومی , ]

 



نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 25 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

کاشکی... [عمومی , ]

دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر ... رونقی دیگر هست

میتوانی تو به من زندگی بخشی ... یا بگیری از من آنچه را می بخشی

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید!!

آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی

روی تو را کاشکی میدیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

و تکان دادن دستت را

که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را که عجب

عاقبت مرد!!؟؟؟

کاشکی می دیدم!!! کاشکی می دیدم!!



نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 25 اسفند 1384 و ساعت 01:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

[عمومی , ]

با من بمان
                   برای عشقم می نویسم برای تو و چشمان تو

 

 با من بمان ای روشنی بخش شبهای تارم..........

بامن بمان ای هستی بخش زندگیم.........

با من بمان و مروارید اشک را از گونه های تبدارم پاک کن........

با من بمان تا تمام قصه های عشقم را در شبهای دراز یلدا با تو بگویم.......

با من بمان تا به تو نشان دهم چقدر نیازمند تو هستم......

با من بمان تا به تو بگویم در نبودت چه اشکها که نریخته ام.........

با من بمان تا عاشقانه احساسم و عشق پاکم را به تو نشان دهم.....

با من بمان تا هستی برایمان سرود جاودانه بودن سر دهد...

با من بمان تا من شریک دلتنگیها و غربت چشمهایت شوم.....

با من بمان تا عشقم را با نگاه در آسمان چشمان تو بکارم و به تو هدیه دهم.......

با من بمان تا ستاره........... تا امید.............. تا ماه ...........

با من بمان تا هر دو بروی بال خیال پرواز به روی ابرها  برویم ..........

با من بمان تا سبد سبد گلهای سرخ و یاس و رازقی را به دستان تو نثار کنم...

با من بمان تا نشان دهیم عشق ناب و خالص را با فاصله کاری نیست..........

                              " با من بمان من با تو می مانم تا ابدیت"



نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 24 اسفند 1384 و ساعت 04:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

عشق [عمومی , ]

Image hosting by TinyPic



نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 24 اسفند 1384 و ساعت 04:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

برای او [عمومی , ]

          

       برای عشقم می نویسم برای تو و چشمان تو

 

          پرده را کنار می زنم و از پشت پنجره ی غبار گرفته نگاهم به کوچه است......

            نگاهم به رهگذر خسته ای است که از درون گل و لای کوچه می گذرد.......

            درخت پیر برگهایش را به نشانه خداحافظی و بدرقه سایه ای تنها تکان می دهد...

           و دست نوازشش را بر سر کوچه می کشد .... ابری تنها تر از کوچه اشکهایش را

           بر سر درختان می ریزد.... تن خسته سنگفرشهای کوچه کمی جان می گیرند...

          و گنجشک ها از ته دل می خندند .....

                                         اما هنوز غبار بر چشمان پنجره باقی است

                                            پنجره چشمهایش را می گشاید

                                      اما هنوز کوچه تنهاست و درخت پیر تنها تر از همه 

                                                         و پنجره تنها تر از درخت           



نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 24 اسفند 1384 و ساعت 04:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

برای او... [عمومی , ]

عزیزم
قلب من رو به تو پرواز می کند.
مرا ببخش!از این جرم بزرگ  که دوستی است و جنایت هایی که به مکافات آن رخ می دهدچشم بپوشان؟اگر به تو عزیزم خطاب کردم,تعجب نکن.خیلی ها هستند که با قلبشان مثل اب یا اتش رفتار می کنند. عارضات زمان,آن ها را نمی گذارد که قلبشان اطاعت داشته باشند وهر اراده ی  را در خودشان خاموش میکنند.
  اما من غیر از آن ها وهمه ی مردم هشتم.هر چه تصادف وسرنوشت وطبیعت به من داده,به قبلم بخشیده ام.
و حالا میخواهم قلب سمج وناشناس خود را ازانزوای خود به طرف تو پرتاب کنم واین خیال مدت ها استََ که ذهن مرا تسخیر کرده است.
 می خواهم  رنگ سرخی شده , روی گونه های تو جا بگیرم یا رنگ سیاهی شده,روی زلف تو می نشینم.
من یک کوه نشین فقیر هستم که همه چیز من با دیگران مخالف وتمام اراده ی من با خیال دهقانی تو,که بره و مرغ نگاهداری می کنی متناسب است.
بزرگ تر از تصور تو وبهتر از احساس مردم هستم,به تو خواهم گفت چه طور.
اما هیهات که بخت من با دنیا, امید نوازش تو را بهمن نمی دهد,آن جا در اعماق تاریکی وحشتناک خیال وگذشته است که من سرنوشت نا مساعد خود را تماشا می کنم.
دوست کوه نشین تو ....



نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 24 اسفند 1384 و ساعت 03:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

دوستت دارم [عمومی , ]

Image hosting by TinyPic



نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 24 اسفند 1384 و ساعت 03:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

یادم باشد [عمومی , ]

یادم باشد هر وقت کسی را دوست داشتم اورا به حدمرگ آزاردهم یادم باشد وقتی کسی به من محبت کرد٬ اسم کارش را حماقت بگذارم . . یادم باشددر قرن جدید مانند مردمانش رفتارکنم و برای آنکه قهرمان بمانم دررابطه هایم مثل تو باشم! ولی افسوس که یادم نمی ماندو ...

نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 24 اسفند 1384 و ساعت 03:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

گل [عمومی , ]



نوشته شده توسط الهام در شنبه 20 اسفند 1384 و ساعت 02:03 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 20 اسفند 1384 و ساعت 02:03 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

قلب [عمومی , ]



نوشته شده توسط الهام در شنبه 20 اسفند 1384 و ساعت 02:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

شروع قصه [عمومی , ]

شروع قصه تو مثل پرنده بودی که روی دلم نشستی واسه من ترانه خوندی گفتی عاشق من هستی عاشق رنگ چشاتم گم توی شهر نگاتم تو مثل برگ گل هستی من یه ذره زیر پاتم بگو با من مسافر موندنی تر از همیشه واسه عشق پاک قلبم هیچکسی که تو نمیشه بگو با من مسافر موندنی تر از همیشه واسه عشق پاک قلبم هیچکسی که تو نمیشه قصه از اینجا شروع شد شب تاریک پر نور شد روزای سرد و تو خالی رفت و رفت و خیلی دور شد آرزوم بود آرزوم بود لحظه ای با تو نشستن با تو از تنهائی گفتن با تو این مرز و شکستن آرزوم بود آرزوم بود لحظه ای با تو نشستن با تو از تنهائی گفتن با تو این مرز و شکستن تو مثل پرنده بودی که روی دلم نشستی واسه من ترانه خوندی گفتی عاشق من هستی عاشق رنگ چشاتم گم توی شهر نگاتم تو مثل برگ گل هستی من یه ذره زیر پاتم بگو با من مسافر موندنی تر از همیشه واسه عشق پاک قلبم هیچکسی که تو نمیشه بگو با من مسافر موندنی تر از همیشه واسه عشق پاک قلبم هیچکسی که تو نمیشه واسه عشق پاک قلبم هیچکسی که تو نمیشه

نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 29 دی 1384 و ساعت 08:01 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

قلب منی [عمومی , ]

Image hosting by TinyPic



نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 26 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 29 دی 1384 و ساعت 02:01 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

[عمومی , ]

 

می شود

می شود رنگ نگاه یاس را با نگاه آبیت پیوند داد

می شود در باغ همپای نسیم به شقایق یك سبد لبخند داد

می شود با بال سرخ عاطفه تا فراسوی افق پرواز كرد

می شود با یاری حسی لطیف عشق را با یك تپش آغاز كرد

می شود در بیكران آسمان شعر سرخ یك شقایق را سرود

می شود در مرز یك آشفتگی جان فدای غنچه ای تنها نمود

می شود با دستی از جنس بهار تك تك پروانه ها را تاب داد

می شود با جرعه ای از اشك شوق باغ سرخ لاله ها را آب داد

می شود با یك نگاه ماندگار از طلوع شهر رویا شعر گفت

می شود گل های دل را آب داد می شود تا آبی دریا شكفت

می شود در جاده های آرزو مثل بید پاك و مجنون تاب خورد

می شود قویی غریب و تشنه بود از لب دریاچه دل آب خورد

می شود از شهر پاك پنجره سوی حسی ماندنی پرواز كرد

می شود همبازی پروانه شد برگهای لادنی را ناز كرد

می شود یك شاخه گل را هدیه داد می شود با خنده ای پایان گرفت

می شود یك لكه ابر پاك بود می شود آبی شد و باران گرفت

پس بیا دنیای پاك قلب را جایگاه رویش گلها كنیم

با نگاهی روح را رنگی زنیم، با تبسم خانه را زیبا كنیم

معنی این حرف ها یعنی بیا، از تما كینه ها عاری شویم

زخم یك پروانه را درمان كنیم در كویر سینه ای جاری شویم

 

راستی هر كدوم از دوستان كه مایل به تبادل لینك هستش و یا لینك منو توی وبلاگش قرار داده لطفا خبربده تا من هم

 این كار رو بكنم

بازم از لطف همتون ممنونم



نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

[عمومی , ]



نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

LOVE [عمومی , ]

 

 

اینك قلمی از استخوانهایم می تراشم و برگی از دفتر قلبم پاره می كنم تا برای عزیزترین خود قطعه ای از مهر و محبت بنگارم‌:

اگر باران بودم آن قدر می باریدم تا غبار غم ها را از دلت می شستم.

اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را به عنوان هدیه به تو می دادم.

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می خواندم.

اگر اشك بودم همچون ابرهای بهاری به یادت می گریستم.

ولی افسوس كه نه بارانم ، نه گل ، نه عشق و نه اشك

ولی با این وجود هر چه هستم تو را به اندازه آسمان ها از زمین تا كهكشانها دوست دارم.

 


خدایا وقتی كه دل گرفته و غم دار است ، وقتی همه دوستان دشمنند وقتی كه سوختن تنها علاجش ساختن است،

وقتی دوست داشتن پایانش جدایی و از یاد بردن است، خدایا وقتی در هر كاری چاهی نهان است و آسمان بالای سرت

 از درد، دلهای گرفته سیاه است به چه چیز می توان دل را خوش كرد، پس نا امیدانه به سویت می شتابم و از تو می

خواهم یاری ام كنی و از این ظلمت و تنهایی رهایی ام بخشی ... 

 



نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

متن [عمومی , ]

وصیت

 سلام به همه دوستان عزیزم

البته متن یخوره غمناکه ولی خوب به نظرم قشنگ اومد
گفتم بنویسمش اینجا
امیدوارم که خوشتون بیاد
اون انگلیسی هم یه چیز دیگس

زهر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خیزد                       چه سنگین می رود این مرده از بس آرزو دارد

 

وصیت می كنم وقتی كه مردم چشمهایم را نبندید ،‌ همه بفهمند چشم انتظارت بودم

دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید تا مردم بفهمند چیزی با خودم نبده ام و به آنچه خواسته ام نرسیده ام.

وقتی مردم  بر روی قلبم قالب یخی بگذارید تا به جای تو اشك بریزد.

روی قبرم تكه یخ عظیمی قرار دهید تا با اولین اشعه خورشید آب شود تا همه بدانند وجودم مثل یخ آب شد.

بر روی قلبم چیزی ننویسید تا هر چه زودتر از خاطره ها محو شوم ...

 



نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

[عمومی , ]


اگر چه تنهایی همیشه دوستم بوده است
زندگیم را در دست هایت می گذارم
مردم می گویند من دیوانه ام و می گویند كورم
همه چیز را با یك نگاه به خطر می اندازم
اینكه چطور مرا كور كرده ای هنوز یك راز است
نمی توانم تو را از ذهنم خارج كنم
اهمیتی نده كه در پیشینة خود چه داری
تا وقتی اینجا با منی
"اهمیتی ندارد چه كسی هستی ، اهل كجایی ، چه كرده ای .... تا وقتی دوستم داری"
هر چیز كوچكی
كه گفته ای یا انجام داده ای
گویی كه در اعماق من احساس می شود
واقعا اهمیتی ندارد
كه در حال فرار باشی
گویی كه منظورمان این بوده است كه بمانیم.
تلاش كرده ام آن را پنهان كنم تا كسی نفهمد
ولی فكر می كنم همه چیز آشكار است
وقتی به چشم هایم نگاه می كنی
اینكه چه كرده ای و اهل كجا هستی
فرقی برایم ندارد، تا وقتی دوستم داری، عشق من

 



نوشته شده توسط الهام در جمعه 18 شهریور 1384 و ساعت 11:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

موزیک ابی [عمومی , ]


درخت
تحمل کن
وقتی تو گریه می کنی
شب نیلوفری
چیزی بگو
تندیس
سیاه پوش ها



نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 3 شهریور 1384 و ساعت 11:08 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 6 شهریور 1384 و ساعت 11:08 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

[عمومی , ]



نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه 13 مرداد 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

عکس [عمومی , ]

و اینم

نوشته شده توسط الهام در سه شنبه 11 مرداد 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 3 شهریور 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

[عمومی , ]

HydroForum® Group



نوشته شده توسط الهام در سه شنبه 11 مرداد 1384 و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

عکس سیاه [عمومی , ]



نوشته شده توسط الهام در سه شنبه 11 مرداد 1384 و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 6 شهریور 1384 و ساعت 11:08 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

[عمومی , ]

HydroForum® Group

 
 





نوشته شده توسط الهام در سه شنبه 11 مرداد 1384 و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 11 مرداد 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

[عمومی , ]



نوشته شده توسط الهام در سه شنبه 11 مرداد 1384 و ساعت 06:08 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 11 مرداد 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 

مریم حیدر زاده [عمومی , ]

 

شاهرخ پرسیده که مریم جان چند سالته؟

من متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ هستم.

ساحل گفته که یک داستانی راجع به تو شنیده که خیلی هم جالب و هیجان انگیزه. داستان اینه که تو عاشق یک پسری بودی و با همدیگه به مسافرت میرین، اما بین راه تصادف می کنین و تو نابینا میشی. اون پسر هم تو رو ول می کنه و به خارج از کشور میره و ازدواج می کنه. آیا این داستان واقعیت داره؟

نه این داستان واقعیت نداره و امیدوارم که برای هیچ کس دیگری هم واقعیت نداشته باشه.

مجتبی از اراک می پرسه شما اهل کجا هستین؟ چند ساله شعر میگین؟ بهترین شعرت به نظر خودت کدومه؟

من متولد و ساکن تهران هستم. من از هشت سالگی شعر را شروع کردم. راستش من بین چند تا شعر موندم، ولی فکر کنم بهترین، شعر "یک نامه بی جواب" از کتاب و آلبوم "مثل هیچکس" باشه که با این جمله شروع میشه، "سلام بهونه قشنگ من برای زندگی... ."

مریم جان، دو تا آلبوم در خارج از کشور در اومده که شعرهای توست. یکی آلبوم خانم مهستی که شادمهر عقیلی اون رو ساخته و دیگری آلبوم کامران و هومن ساخته آقای رامین زمانی هستش. در ضمن می دونم که یک کتاب هم در دست چاپ داری. بهت خیلی تبریک میگم. مهدی از اصفهان پرسیده خودت به چه نوع موسیقی علاقه داری؟ سبک حال و روزت با کدوم موسیقی بیشتر می خونه؟

چرا تا حالا ازدواج نکردی؟
علتش به دلیل نبودن کسیه که می خواستم. من علاوه بر شرایط خاص یک ملاک های عجیب و غریب هم دارم. به نظر من در این مورد خاص باید یا بهترین باشه یا اصلاً نباشه و اصلاً نمی تونم اعتدال به خرج بدم. به همین خاطر فعلاً در یک اعتصاب رمانتیک به سر می برم!

مریم

من آهنگهای آروم و کلاً آهنگهایی که به من آرامش می دهند رو دوست دارم. از سازهای گیتار، پیانو و فلوت خیلی خوشم میاد. هر صدایی که من رو از دنیای حال حاضرم فراتر ببره دوست دارم، حتی ممکنه یک آهنگ ایتالیایی یا اسپانیایی هم که من هیچی ازش نمی فهمم این حس رو در من به وجود بیاره. چون موسیقی فراتر از کلام عمل می کنه و میتونه ما رو به یک دنیای دیگه ببره. هر چیزی که نأثیر گذار و زیبا باشه و ریتم تند هم نداشته باشه، من دوست دارم.

یکی از بچه ها پرسیده آیا خودت سازی میزنی و استادت چه کسی است؟

من به کیبورد مسلط هستم البته فقط برای دل خودم کیبورد می زنم و برای یادگیری یک جلسه پیش آقای لاچینی رفتم. کمی هم گیتار می زنم.

مهدی از اراک گفته خانم حیدرزاده شما خیلی کم پیدا هستین، کجاها هستین؟ خوش می گذره؟

مریم: راستش خوش که نمی گذره! من خیلی جای دوری نیستم. مدتی مشغول کتاب جدیدم بودم و بعد سرگرم آلبوم جدید و همینطور مشغول نوشتن شعر برای دوستان خواننده بودم.

علی هراتی از ایران پرسیده که آیا ازدواج نکردی؟ و آیا با آقای گلزار خویشاوند هستی؟
مریم: نه، من هنوز ازدواج نکردم و با آقای گلزار هم خویشاوند نیستم.

خیلی سئوال اومده که چرا ازدواج نکردی و جریان احساساتت چیه این روزها؟

علتش به دلیل نبودن کسیه که می خواستم. من علاوه بر شرایط خاص یک ملاک های عجیب و غریب هم دارم. به نظر من در این مورد خاص باید یا بهترین باشه یا اصلاً نباشه و اصلاً نمی تونم اعتدال به خرج بدم. به همین خاطر فعلاً در یک اعتصاب رمانتیک به سر می برم!

 

آزاده از اصفهان چند تا سئوال حساس پرسیده، تا حالا چند بار عاشق شدی؟ اگر عاشق کسی بودی آیا طرف مقابلت این رو می دونسته؟ و آیا حالا فکر می کنی که بهت خیانت شده؟

به معنای واقعی که می تونم ازش به عنوان یک عشق جاودانه در گذشته یاد کنم، فقط یک بار. بله اون هم می دونسته. بله، یک همچین حسی دارم!

اباذر از اردبیل پرسیده مریم جان قرمزته یا آبیته؟!

مسلماً قرمز، پرسپولیس، منچستر، میلان و رئال مادرید هم چون تمام ستارگان اونجا هستند.

سمیه میگه، میشه کمی از آرزوهات برام بگی البته نه در قالب شعر.

آرزوی کسانی که پاییز رو بیشتر از فصلهای دیگر دوست دارند رسیدنه و یا چشیدن طعمی بیشتر از رسیدنه.

کمیل از پاریس گفته که از شنیدن صدات خیلی لذت می برم و پرسیده اگر روزی نخواهی شعر بگی چیکار می کنی؟

فکر می کنم که اون موقع نشه دیگه زندگی کرد، ولی شاید نقاشی کنم.

مرتضی از تهران گفته که تا به حال از کسی پرسیدی که دوستت داره و چه جوابی دریافت کردی؟

راستش تا به حال نپرسیدم ولی اونهایی که خودشون هم گفتن، راست نگفتن!

محمد مهدی پور از تهران پرسیده که مریم جان دنیا رو چطور می بینی؟ من از آدمهای بینا پرسیدم و چیزی دستگیرم نشد، نظر تو چیه؟ زندگی چه رنگیه؟

زندگی رسم خوشایندی نیست... زندگی اجبار است... لاجرم باید زیست. زندگی یه قانونیه که متأسفانه در نهایت بی عدالتی تصویب شده و هیچ کشور و هیچ مرز و قانونی نمی تونه روی دست اون بلند بشه.

خالد از بندر عباس میگه مریم جان یادت هست چه شعری رو برای آقای خامنه ای در حضورشون خوندی؟

یک شعری بود به نام "مرور" در کتاب "تقصیر من نبود". این شعر مضمون اجتماعی داره.

امین خالقی از اهواز سئوالات جالبی پرسیده، وقتی شنیدی که یکی از شعرهای شما رو خواننده ای لس آنجلسی در آهنگش خوانده نترسیدی؟ با آدمها زود قاطی میشی؟ اگر مجبور باشی یک روز باقیمانده از عمرت رو موجودی به جز انسان باشی، ترجیح میدی چه باشی؟ و اون روز چه می کردی؟ آیا تا به حال کسی رو به جز خانواده ات اونقدر دوست داشتی که اگر بخوان با تیر بزننش، تو حاضر باشی خودت رو جلوی گلوله بندازی؟ دوست داری خواننده بشی؟ ترانه "من تو رو می خوام" رو برای چه کسی گفتی؟

نه، متولدین آبان شجاع هستن! نه خیلی سخت با آدمها قاطی میشم ولی وقتی قاطی میشم، برام جدایی خیلی سخته. در افسانه ها پرنده ای به نام مرغ آمین وجود داره که از هرجایی رد میشه اگر آدم آرزویی بکنه، اون لحظه آرزوش برآورده میشه. منم دلم می خواد اون روز مرغ آمین باشم و به این ترتیب آرزوی چندین هزار نفر رو برآورده کنم. بله کسی رو انقدر دوست داشتم ولی کاشکی واقعاً ازم می خواست که جونم رو براش فدا کنم. من فکر نمی کنم که صدام برای خواننده شدن خیلی مناسب باشه ولی باید این رو به عهده آهنگسازها گذاشت که تشخیص بدن. فقط سکوت می کنم به جای جواب! بعضی چیزها اگر مرور نشن بهترن.

 

هویدا عزت از قاهره گفته، خانم مریم من عاشق ادبیات فارسی هستم و یکی از آثارتان را به نام "پروانه ات خواهم ماند" را دارم به زبان عربی ترجمه می کنم.

چه قدر جالب. ازشون تشکر می کنم که می خوان این همه ذوق به خرج بدن و فراتر از اون خدمتی به ادبیات ایران می کنند که قابل تقدیر هست و من بهشون درود می فرستم.

بهروز از سبزوار پرسیده که بهترین روز زندگیت چه روزی بوده؟

فکر کنم که هنوز اون روز نیومده باشه.

مریم جان تا به حال تمام جوابهایی که دادی فرازمینی بوده و حتی جانوری که می خواستی باشی مرغ آمین بوده که اصلاً وجود نداره! ولی بهروز ازت یک سئوال کاملاً زمینی پرسیده و میگه که درباره اتاقت برای ما توضیح بده.

من اتاقم رو خیلی دوست دارم و با اینکه شبها نمی خوابم ولی سعی می کنم همیشه شب رو در اتاق خودم بگذرونم. اتاقم پر از عروسک است و همینطور یک سری ستاره که به سقف اتاقم چسبیده. من ستاره و ماه رو خیلی بیشتر از خورشید دوست دارم چون حس می کنم که فضای شب و سکوت و فضای معنویش با روحیاتم سازگارتره. وارد جزئیات اتاقم هم بخواهیم بشیم، عطر و بدلیجات زیادی توی اتاقم هست!

اتاقت نظم داره یا نه؟

نه، خیلی منظم نیست چون نظم باعث میشه که من نتونم کار انجام بدم.

نادر خیری از هرات میگه اگر از طرف انجمن ادبی استان هرات از شما دعوت شود که به افغانستان بیایید آیا می پذیرید؟ آیا می دانید که در افغانستان و به خصوص در شهر هرات طرفداران زیادی دارید؟

اگر شرایطشون با اون چیزهایی که مد نظر منه منطبق باشه، بله حتماً. من خیلی دوست دارم به همه جای جهان سفر کنم. نه نمی دونستم، من از همینجا به تمامی این دوستان سلام و درود می فرستم.

مریم جان گفتی که شبها بیداری! می خواستم بدونم که اصولاً چقدر می خوابی شبها؟

من مثلاً امروز که داره تموم میشه تازه ساعت نه و نیم صبح خوابیدم ولی اصولاً خیلی کم می خوابم.

ناریه از تهران گفته، مریم نظرت راجع به موسیقی راک فارسی که در چند سال اخیر توسط هنرمندان داخل کشور و از نوع کاوه یغمایی و گروه میرا ساخته شده، چیه؟ به نظر شما موسیقی پاپ در داخل کشور پیشرفت چشمگیری نسبت به نوع لس آنجلسی خود داشته یا خیر؟ آیا سرودن اشعاری که به درد موسیقی راک بخورد رو آزمایش کردی؟

با احترام به تمام این دوستان، من این نوع موسیقی رو خیلی نمی پسندم. البته سلیقه ایه ولی کم پیش میاد که دوست داشته باشم. نه اصلاً پیشرفتی نداشته. آزمایش نکردم. فکر کنم این شعرها رو باید روی ملودی نوشت. اگر یه ملودی رو دوست داشته باشم می تونم شعرش رو بنویسم و فکر نمی کنم که کار سختی باشه.

 

درسا از وین پرسیده آیا درسته که شما با آقای خشایار اعتمادی ازدواج کردی؟

نه، صحت نداره. من فعلاً راحت و در تنهایی کامل هستم.

تمام شایعات در مورد ازدواج کردنته. اصولاً نظرت راجع به ازدواج چیه؟

به نظرم ازدواج قطعا باید عاشقانه باشه و به طور کلی باید ثمره یک عشق تقریباً طولانی مدت باشه و نمیشه فقط با چند ماه آشنایی و یک پیشنهاد ولی بدون شناخت ازدواج کرد. و همچنین من در ازدواج منطق رو اصلاً نمی پسندم.

حسین صادقی از بحرین سئوالی پرسیده که خیلی های دیگه هم دوست دارن جوابش رو بدونند، گفته که شعرهات رو خیلی دوست داره و خواسته بدونه کسی که تا به حال محیط اطرافش رو ندیده چگونه به این شکل احساساتش رو بیان می کنه؟

شاید بشه گفت تأثیر رنگ آمیزیه که توی ذهن من صورت گرفته قبل از آخرین عمل جراحی من که سه سال و نیمه بودم. روانشناسان هم میگن که رنگها بر روی کودک تازه متولد شده اثر می گذراند و فکر می کنم علتش همین باشه.

علی پرسیده مریم جان به فکر این هستی که در ایران شب شعر بذاری؟

فعلاً نه، البته یک سری کنسرت بوده که با دوستانی که قبلاً کار کردم اجرا کردیم. و به تازگی هم قراره یک کنسرتی با آقای کبیری محبت در شیراز اجرا کنیم که فقط صحبت نهاییش مونده.

یه سئوالی هم که خیلی ها پرسیدن اینه که آیا قصد نداری دفتر شعر متفاوتی بیرون بدی، مثلاً شعرهایی به سبک کلاسیک؟

من سبک کلاسیک رو در اولین دفتر شعرم آزمایش کردم ولی ترجیح میدم که خودم سبک رو تعیین نکنم و اون چیزی که مثل چشمه می جوشه و من فقط مأمور نوشتنش هستم راه رو به من نشون بده که الان چی بنویسم. مثلا در دو دفتر نثری که دارم اقتضای روحیاتم در اون زمان این بود که اون نامه های عاشقانه رو به نثر بنویسم و از شعر استفاده نکنم.

امیرحسین یه سئوال خنده دار و جالب پرسیده که آیا قصد ازدواج با هیچ خواننده لس آنجلسی را داری یا نه؟

نه!

علیرضا از سمنان پرسیده، خانم حیدرزاده از آلبوم "از خدا خواسته" خانم مهستی چقدر راضی هستید؟ از نظر آهنگسازی که روی اشعار شما شده به نظرتون خوب از آب در آمده؟

می خوام بگم نه. همه جای دنیا رسمه که یک ترانه سرا در جریان ملودی که بر روی اشعارش گذاشته میشه، قرار می گیره ولی من اصلاً در جریان نبودم و راستش از ملودی ها راضی نیستم.

محمد از قزوین پرسیده که چرا مریم کاستهایی رو که بیرون داده، زنده و در قالب کنسرت اجرا نمی کنه؟

این به دوستان برنامه گذار بستگی داره. اجرای کنسرت مقدمات و سلسله مراتبی داره که از عهده من به تنهایی خارجه.

مهدی از کرمانشاه گفته که آیا خواننده های خارج از کشور که شعرهای شما رو خوندن، براتون مشکل ساز نشده؟

نه خوشبختانه. کار فرهنگی فکر نمی کنم مشکل ساز بشه.

علی از تهران میگه، وقتی ترانه عصر ما رو با صدای داریوش شنیدی، چه احساسی پیدا کردی؟ چند تا از شعرهای آلبوم نفرین مال شماست؟

خوندشون و ملودی و همه چیز آهنگ خیلی زیبا بود. دو تا از شعرهای من در این آلبومه، یکی شعر "نفرین" و دیگری شعر "راه دشوار".

یک نفر پرسیده که آیا شعر آهنگ "فاصله" از آقای قمیشی مال شماست؟

نه.

فرح از اهواز پرسیده که وقتی یک انسان به ناامیدی کامل می رسه چه توصیه ای براش دارید؟ دنیا از دریچه احساس شما چه رنگی است؟

شاید یک تولد دوباره، بیشترین چیزی که در دنیا دوست داره و از اون انرژی می گیره، باید از اونجا شروع کنه. من خودم گل سرخ رو خیلی دوست دارم و به من انرژی میده ولی در عین حال با پژمرده شدنش هم به من یادآوری می کنه که چقدر عمرش کوتاهه و باید یه کار جاودانه بکنم. دنیای ایده آل من قرمزه ولی البته الان قرمز نیست، خاکستریه!

 

ایمان از اهواز گفته، به نظر من رنگ آبی بیشتر به احساساتت می خوره چرا با این وجود از رنگ قرمز خوشتون میاد؟

خوب سلیقه ایه. من یادمه بچه که بودم همیشه گلهای سرخ رو از دسته گل عروس خانمها می چیدم. در ضمن رنگ قرمز رنگ عشق، هیجان و آتشه.

غلامرضا شبانکاره میگه خانم حیدرزاده چقدر متعهد به الهام پذیری از فضای سیاسی و اجتماعی کشور هستید؟

چه سئوال سختی! من شعر اجتماعی به تعداد کمی دارم. اصولاً خیلی هنر بزرگیه که دردهای جامعه و مردم رو شاعر بتونه به تصویر بکشه. من با اینکه تعداد شعرهای اجتماعی که گفتم کمه اما امیدوارم تونسته باشم که تا حدودی با اونها حق مطلب رو ادا کنم.

یکی دیگه پرسیده که چقدر تحت تأثیر فروغ فرخزاد و اشعارش هستید؟

من فروغ فرخزاد رو خیلی دوست دارم ولی فکر می کنم تنها وجه تشابهی که نوشته های من با شعرهای فروغ داره، صراحت بیان اونهاست.

یک نامه مهمی هم از آقایی به اسم فرخ اومده که گفته نزدیک هفتاد سال سن داره و سالها برای خواننده های زیادی مثل ستار، ترانه ساخته که نمونه مشهور آن "زندان آزادی" بوده. او نوشته که تو یک پدیده عاشقانه در دنیای احساس هستی. تو را باید به بخشهایی از عشق که تا به امروز ناخوانده مانده است اضافه نمود. باید تو را آرام دل خطاب کرد. نخواستم تعارف کنم، احساسم را نوشتم.

من بهشون درود می فرستم و ایکاش که بیشتر راجع به شعرهاشون می گفتن و من می تونستم از تجربیاتشون استفاده کنم. امیدوارم که لیاقت این حرفهای قشنگشون رو داشته باشم.

یکی از بچه ها پرسیده که آیا تا به حال شعری در مورد پدر گفتی؟ و آیا تا به حال از طرف دولت هیچ مشکلی برات پیش نیومده؟

نه من هیچ شعرخانوادگی ندارم. نود و پنج درصد شعرهای من عاشقانه هستند. نه، اصلاً.

مهدی از شیراز پرسیده، اگر روزی بشود بیناییتان برگردد، به خدا چه خواهید گفت؟
چه سئوال جالب و سختی. فکر کنم که با این موضوع مسئولیت خیلی سنگین تری دارم چون که خواه نا خواه یک کتاب دیگری در سرنوشت آدم باز میشه که برام جالبه.

خشایار از ایلام گفته که خودت رو شاعر می دونی یا ترانه سرا؟

بیشتر شاید ترانه سرا.

یه سئوال عجیب هم مهدیه از تبریز پرسیده که آیا شما در مورد بافندگان قالی شعری سرودید چون اینها مردم زحمتکشی هستند و باید یه جوری قدرشون دونسته بشه. و کار جدیدتون چی هست؟

من به همشون سلام می کنم و دستان معجزه گرشون رو از دور به مهر می فشارم به خاطر نقشهای بسیار قشنگی که در کمتر جایی از دنیا می تونند اونها رو ببافند و جاودانه کنند. متأسفانه شعری هنوز در این زمینه ندارم ولی ایده خیلی جالبیه. کار جدید، کتاب"اون یکی رو جز من داشت" که تا حدود ۱۰ روز دیگه منتشر بشه و همینطور در تدارک یک آلبوم دکلمه هستم که چون هنوز اسمی براش انتخاب نکردم در موردش چیزی نمی تونم بگم.

آهنگسازت رو انتخاب کردی؟

نه هنوز انتخاب نکردم.

مریم جان خیلی ممنون که با ما بودی.



نوشته شده توسط الهام در سه شنبه 11 مرداد 1384 و ساعت 04:08 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 5 شهریور 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

 

 

 

 



نوشته های قبلی...

افسوس

دو کبوتر عاشق

چقدر دیر می رسیم...

حسرت

غم

یه عکس توپ

هیشکی نظر نمی ده

دوری تو

بوسه

دلتنگم

برای تو

کاشکی...


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
 


نویسندگان

الهام(37)

موضوعات

عمومی(32)
مصاحبه با خوانندگان(1)
عکس(4)

آرشیو

  شهریور 1385 (4)
  مرداد 1385 (1)
  فروردین 1385 (3)
  اسفند 1384 (14)
  دی 1384 (1)
  آبان 1384 (5)
  شهریور 1384 (2)
  مرداد 1384 (7)


لینکستان

۞●●۞●(bia 2)●۞●●۞

عشق


لینکدونی

عاشقک (-)
ایران سم (-)
آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -



asalbanoo1.Mihanblog.com